این عکس مربوط به قدیما هستش .... داستان از این قراره که آرش توی دوران بچگی عاشق یه دختر لبو فروش توی ساوه می شه !!!!!

 

اسم دختره بتول سادات بوده و آرش اونقد دوسش داشته که نگو و نپرس !!!!

 

عکس پایین مربوط به اون زمان هستش ..... در این عکس آرش بی صبرانه منتظر تلفن بتول سادات هستش