خوب در دو قسمت قبل داستان تا اینجا پیش رفت که آرش اونقدر عاشق بتول سادات شده بود که دیگه نمی تونست لبو نخوره.... اممممممااااااا چشمتون روز بد نبینه یه روز بتول سادات دیگه به پپامک های پر عشق آرش جواب نداد !!!!!! آخه چرا ؟؟؟؟ بر می گردیم به چند ساعت قبل از این قضیه ..... ینی روزی که بتول داشت دم رودخانه لباسا رو می شست و همچنین در حال جواب دادن به پیامک های آرش بود که ناگهان صدای عجیبی شنید .... یکی همش می گفت ..... بببببببباااااااااققققققققییییییی !!!!!! ..... یه دفعه دید یه سبد که توش یه خرسه گنده به همراه یه نامه بود کنار رودخانه گیر کرده به یه شاخه ..... رفت و سبد و به همراه همون خرس گنده ای که توش بود از آب کشید بیرون و نامه رو باز کرد ....

 متن نامه بدین شرح بود :

 

به نام خالق کرج (کلان شهر آینده )

من مادر این بچه هستم بگو خب !!!.... اسمش رو گذاشتیم ممد علی و فامیلیش هم زین کرین هستش بگو خب !!!! .... اولین روزی که به دنیا اومد دیدم به جای اینکه گریه کنه مدام میگه : باقی ... اولش فکر کردم ذکر میگه و منظورش (هو الباقی) هستش ولی بعد دیدم که نه بابا میگه عاطفه باقی !!!!!.... بهش که تازه دو روزش بود گفتم .... پسره چش سفید عاطفه کیه دیگه ؟؟؟؟ ولی دیدم نه خیر ول کن نیست و هی میگه عاطی باقی .... اینقدر گفت تا دیگه دیوونه شدم و با توافق پدرش تصمیم گرفتیم بذاریمش تو سبد و بذاریمش توی رودخانه کرج شاید کسی پیداش کنه و بتونه این بچه رو درمان کنه .... از یابنده خواهش می کنیم که هر وقت خوب شد دوباره بذارتش توی سبد و بندازه تو رودخانه ..... ما پایین رودخانه منتظر برگشت ممد علی هستیم البته فقط  توی وقت اداری ینی 8 تا 3 بعد از ظهر !!!!!

 

 

بله .... چشمتون روز بد نبینه .... بتول با یه نگاه عاشق این گنده بک !!!! شد ..... و ممد علی شد رقیب عشقی آرش ... خدا  رحم کنه ..... این داستان جذاب و دیدنی رو درقسمت های بعد حتما دنبال کنید !!!!!