الهی...
الهی! باخاطری خسته، دل به جود و کرم تو بسته…
دست از پاچه خواری اساتید شسته
و در انتظار نمرات نشسته ام.
گر پاس شوند کریمی، پاس نشوند حکیمی.
نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم که چاره ای ندارم جز اینکه
بر همین درگاه بمانم و بخوانم و بخوانم.
نه پای گریز از امتحان دارم و نه زبان ستیز با استاد…
اصلا الهی دانشجویی را چه شاید و از او چه باید؟
دستم بگیر که تو خدایی و درمانی و مرا همچو استاد نمی رانی...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 21:20 توسط نیلوفر
|
سلام به وب ما خوش اومدی !