الهی! باخاطری خسته، دل به جود و کرم تو بسته…

دست از پاچه خواری اساتید شسته

و در انتظار نمرات نشسته ام.

گر پاس شوند کریمی، پاس نشوند حکیمی.

نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم که چاره ای ندارم جز اینکه

 بر همین درگاه بمانم و بخوانم و بخوانم.

نه پای گریز از امتحان دارم و نه زبان ستیز با استاد…

اصلا الهی دانشجویی را چه شاید و از او چه باید؟

دستم بگیر که تو خدایی و درمانی و مرا همچو استاد نمی رانی...